میخواهمت ای آهوی گمگشده در آبی چشمانم
می خوانمت ای داغ نشسته بر دل تنگم
میبوسمت ای مرهم درد روز های دلتنگیم
مرا یادت هست که چگونه تو را میخواندم
و تو مرا حتی با نیم نگاهی آرام نمیکردی
آنوقت که تمنای لحضه ای صدای دلنشینت را داشتم
آیا تو مرا یادت هست....
تو مرا در خاطراتت گم کردی
و روزی دلت آنقدر تنگ میشود
که تمنای وجود مرا در لحظه ای از خاطراتت
جستجو خواهی کرد و نخواهی یافت
آیا تو مرا یادت هست....
(( صیاد))
برچسب:
نویسنده: کامیار شمس